میگویند..
خدا همه جاهست ...
اما نمیدانم چه حکمتی ست که هربـــــــــار میخواهم صدایش بزنم..
نگاهم به آن بالاها گره میخورد ...
آنقدر بالا ....
که اشکهایم از مرز صورت وگردن ، سُـر میخورند پایین و
توی یقه لباس گم میشوند .......

خدایا ..
کاش یکبار روبرویم مینشستی ...
 
....................................
 
می گویند : آخر خنده گریه است . . . بهانه ای جور کن بخنــدم ! بغض بدی در گلو دارم . . .
 
 
..................................
 
مـی گـویـنـد بـاران کـه بـبـارد

بـوی ِ خـاک بـلـنـد مـی شـود . .

پـس چـرا ایـنـجـا

بـاران کـه مـی بـارد

عـطـر خـاطـ ـره هـا مـی پـیـچـد ؟ . . .