منو تنهايي

امروز; آینه
حزن چهره ام را تاب نیاورد
شکست
ومن ماندم و
هزارتکه تنهایی...

نيمكت من كجاست خدا؟

تمام نیمکتهای پارک دو نفره اند
بی خیال...
به درخت تکیه میدهم...

تنهايي من!


تنهایی … دیوار … قهوه های سر رفته از حوصله ام
اتاقی که چهار تاق باز ، روی من خوابیده
چشم هایی که از ساعت ، کار افتاده ترند
و شانه های تو ، که زیر بار ِ باران نمی روند
باید گریه ام را روی بی کسی هایم تنظیم کنم
و این یعنی تنهایی

نميدونم خدا...

نمـــی دانـم چــــرا ؟!
ایـن روزهــــا در جـــواب هـــركــــه از حـــالم
مـــی پرســــد تـــا مــــی گویــــم ... " خوبــــــــم "
چشمـــــانم خیس مــــی شـــــود ... !

دل من ؟؟؟؟

همه چیز آرام است دل من
استثناست......

يكي بود...


یکی بود که اونم رفت . . .
کاش از اول غیر از خدا هیچکس نبود !

دلم میگیرد..........


دلم میگیرد...
دلم که می گیرد ٬ آرام خودم را در آغوش می گیرم ...
خـــودم به تنهـــایی ٬
دست نوازشی بر ســــرم می کشم ... لبخند می زنم و آهستـــه می گویم :
" گریه نکن عــــزیـــزم ... من هسـتم ...
خودم به تنهــایی ، هـــوای نداشته ات را دارم

نیمکت.!

عبورمیکنم هر روز از نیمکت های خالی پارک.!

طوریکه انگار کسی;درنیمکت های آخرانتظارم رامیکشد ...

به آنجا میرسم;باید وانمود کنم که بازهم دیر رسیدم ...!

یه روزایی...یه شبایی


یه روزایـــی
یه شــــبایـی
به یه ادمای خاصــــــــی خیلی احتیاج داری
گوشیتو بر میداری شمارشو بگیری
اما میدونی بی فایدس
اینقدر دِلـــــگـــــــیر و دلتنگی که یهو بخودت میای
میبینی خیره شدی به یه صفحه ی خالی بیجواب
اشکات سرازیر شدن
بعد با خودت فقط یه جمله میگی
اون همه دوست داشتن
اخرش چرا اینطوری شد ؟. . .

خنده تلخ...


سرخوشانـــــه می خندم ٬
شوخـــی می کنم
و تو نمیــــدانی ....
...
چقدر سخت اســــت
احساس خفگی کردن ٬ پشـــت این نقـــــــابِ لعنتــی

تنهاییــــ


تنهايى راه رفتن سخت نيست
ولى وقتى ما اين همه راهو با هم رفتيم
تنهايى برگشتن خيلى سخته !!!

مـــــــــــــــــــــــــــــــــــرگـ ـ ـ ـ ـ


تنهامرگ..
من را به تو می رسانداگر با گذشت زمان..
خداهم مثل آدم ها حسود نشده باشد..