میگذرد....

این روزها تلخ می گذرد.
دستم میلرزد از توصیفش!
همین بس که نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی،
مثل خودکُشی است،
با تیغِ کُند.

بایدخودم بسوزم...

نه یک نخ،
نه یک پاکت،
یک عمرهم که سیگار بکشم فایده ندارد...
تاخودم نسوزم،
دلم آرام نمیشود...

از همه چي گذشتم...

از خــودمــو زنـــدگــیــمــو عـــمــرِ هـــدر رفـــتـــم ، از هــمــشــون گــذشـــتــم ...
بـــی مــعــرفـــت حـــداقــل یـــه تـــشــکـــر مــیــکــردی خـــســـتــگــیــمــون دَرِ ....
بــــعـــد مـــیــذاشــتــی مـــیــرفـــتــی......

خسته نباشی

امروز باورم شد
که تو خسته تر از آن بودی که بفهمی دوست داشتنم را…
از من گذشت…
اما…
هرجا هستی
“خسته نباشی”…