فکرش را نميکردم

فکرش را هم نميکردم
روزي سيگار بکشم
حالا… سالهاست که سيگار مرا ميکشد
چاي… مرا ميريزد
آينه… سراغ دندان هايم را ميگيرد
حال ريه ام را مي پرسد
من…
به ناچار با موهايم ور ميروم…!!

خدايا

خدايا..
دست بشكنه..
پا بشكنه..
سر بشكنه..
اما.. . .
دل نشكنه. . . .

حرف های دلم

دیگر

حرف های دلم را انبار می کنم!

این روز ها

هر چه را انبــــــــــــار کنی گرانتر می شود...

اشک یا عقده؟

بـا مـن لـج نکـن بغــض نـفهم !
ایـن که خــودت را گوشـہ ی گـلو قـایـم کنـی
چـیزی را عـوض نمـی کنـد ...
بـالاخـره یـا اشک میـشـوی در چـشـمـانـم ...
یـا عُـقــده در دلـم ... !

تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

تـ ـ ـ ـو خیـسِ بـارانی
امّـا مـن ...
مـثـل اتـاق زیـر شیـروانی،
پُــــر از خـاطــره بـارانــم ...

کار سختی پیش رو دارم : بعد از رفتنت باید زنده بمانم !

دیگر احتیــاط لازم نیستــــــ…

شکستنی ها شکست،

هرطور مایلیـــــد حمــــل کنیــــــد…!!!


....!!!! وای

هی

مجید خراطها

عزیــزم چه زیبـا اجـــرا میکنـی ...

خط به خط تمام گفتــــه هایم را...

خواســـته هایم را...

امــــــــــا...


امـــــا ... برای دیگری

سلامتی اون کسی که داشت میرفت

گفتم نـرو نمیتونی فراموشم کنی

برگشــت نـگــام کرد

گفتم دیدی نمیتونی …

گفـت: ببخشید شمـــا ؟

کهنه فروش داد میزد:
اسباب کهنه میخرم
چراغ شکسته میخرم...
بی اختیار داد زدم: کهنه فروش!!!
قلب شکسته می خری؟!!
ندا آمد:
شکسته های دلت را به بازار خدا ببر؛ خدا خود بهای شکسته دلان است.
وقتی سکوت خدا را در برابر راز و نیازت دیدی نگو خدا با من قهر است! او به تمام کائنات فرمان سکوت داده تا صدای تو را بشنود پس حرف دلت را بگو.

چـند ساعتی با هم بودیم

مـــــن به تـــــو نگاه میکردم…

و تــو به ساعتت

تـو قــرار داشتی و من بـــی قراری …

هی غریبه!

روی کسی دست گذاشتی

که همه دنیامه

بی وجدان

اینقدر راحت به او نگو

عــــزیــــزم...!!!

خدا میشود بلیطم را پس بگیری . . . ؟
مقصد را اشتباه آمدم . . اینجا را نمی خواهم

ایـنـــجـا
فـــــقــــط

واژه می فـــُـــروشــــیـم

و

ســــُـکــوت می خــریــم

چــه تـــجــارت درد نـــاکی ســـت ..

آهــــاے آدم هــــا ...!


مـــــرا ڪہ هـیـچ مـقـصـدے بـه نـامـم


و هـیـچ چـشـمـے در انـتـظـارم نـیـسـت را


بـبـخـشـیـد !


ڪہ بـا بـودنـم


تـرافـیـڪ ایجاد ڪـــرده ام .

همه فکر زمین زدنم هستند...
حتی بند کفشم...

من رو که میزارین توی قبر ، بزنین رو شونم و بگین : هی رفیق ! سخت گذشت ولی دیدی که گذشت …!

تلخ منم
همچون چای سرد که نگاهش کرده باشی ساعات طولانی و ننوشیده باشی
تلخ منم
چای یخ
که هیچکس ندارد هوسش را...

احساسم را به دار اویختم... منطقم را به گلوله بستم... لعنت به هر دو... که عمری بازی ام دادند... دگر بس است... می خواهم کمی به چشمانم اعتماد کنم ...

خـــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــدایا…
صورت حساب لطفا…
باقیشم مال خودت…
منو خلاص کن
سیر شدم از زندگی. . .

آنقـــــدر دلـــم را شکسته انـــد کـــه تمام راه هــای منتهی بـــه دل خــراب شـده است چندیست تــابـــلو زده ام کارگران مشغول کارنـــد آهسته بــرانید نـــه بـــرای دل شکسته ام بــــــرای شما کـه از زخـم دلـــم زخــم بـــر نــداریـــد

میخواهى بدانى چه مى کشم ؟
فقط یکبار سیگار را
از آن طرف که مى سوزد بکش !

دلم پر است
پر پر پر..
انقدر که گاهی اضافه اش از گوشه ای چشمانم میچکد!!!

هی رفیق!
ازتو چه پنهان
ادم ها انقدر دورم زده اند ک بعید نیست یکی ازهمین روزها میدانی رابه نامم کنند.

از تـنـهـــایـی مـن کـه مـی گـذری
گـوشـهـایـت را بـگـیــر و چـشـمـهــایـت رابـبـنـــد
ایـنـجــا
سـکـــــوت ، آدم را کـــر
و بـی هـمــزبـانـی ، آدم را دیــوانـه مـی کـنـــــــد

هـــرگــز بـہ בیگـــراטּ اِجـازِہ نـــَבه

ڪِہ قـَـلــَـمِ פֿــُوבخـواهـے בستـــــ بـگـیـــرَنـــב و

בفــتـــَـرِ سـَـرنـوِشتــــــ را وَرق زَنـَنـــב و

פֿـاطــراتتــــــ را پاڪــ ڪننـב و

בر پـایانــَـش بِنـویسَنــב قـِسمـَتــــــ نَبـــوב...!!!

گلویم درد دارد
تازگی ها بغض کردنم عادی نیست
خیلی وقتها پیش آمده که از تنهایی
حال و هوایم بارانیست
اما انگار این بار
سوز، سوز دیگریست...
می خواهم از انباشته غم هایم
خانه ای بسازم
بگذار دیوار آشیانه ام
سرشار از عکس تو باشد
آب و غذا هم لازم ندارم
هر روز برای نبودت فراوان غصه میخورم...
برایم کافیست!!..!!
کاش میفهمیدی که آن تب کردنَم
آن رنگ عوض کردنَم
تمام برای تو بود...
برای نبودت
نه از گلو درد..