ایـטּ جآ

ایـטּ جآ تآپیرآهــَטּ مشکـے بر تــَنت نبینـَند

بآوَر نمـے کـُنند چیزے رآ از دست دآده ایـے

وَ مـَטּ سیآه پوشِ رویآهآے دَست نیآفتـَنـے اَم...!

خدایا خسته ام...

خدایا . . .
مى خواهم اعتراف کنم !
خسته ام . . .
من امانت دار خوبى نیستم . . .
“ مرا ” از من بگیر . . .
مال خودت . . .
من نمى توانم نگهش دارم . . .

دلم گرفته بود همین...

به بالشی که زیر سرمون میذاریم میشه دروغ گفت ....!؟
چی بگیم؟ بگیم خواب بودیم و خواب بد دیدیم؟
خر که نیست! بالشه! میفهمه!
نه بالش جان، دلم گرفته بود !!
همین

سخته

سخته تو دلت يه عالمه حرف داشته باشي اما وقتي ميخاي به زبون بياري پيش خودت بيگي ...بيخيال...اوني كه نبايد ميشد.. شد..
ميودنيدته تنهايي كجاست؟
اونجايي كه همه دوروبرت باشن اما هيچكي از حالوروزه دلت خبر نداشته باشه
من الان ته تنهاييم....
ته تهش...
دلم از همه پره...زندگيم شده فكر و خيال...فكرش.خيالش.خاطرش....
اي بابا بازم يادش افتادم الان....هعي...
سخته تو دنيايي زندگي كني كه نبودت با بودنت واسه همه بي معني باشه....
تو حال خودم خيلي با خودم حرف ميزنم مثه ديوونه ها...
خدايا كم اوردم .....ميشه بيام پيشت....خواهشا ميكنم....تو رو به بزرگيت قسم ....دنيات ارزونيه اونايي كه بلدن دل بشكونن...
من دل شكستن بلد نيستم...
منوميبري پيش خودت؟

برو

میخواهی بروی؟
برو...
زیادند آن ها که جای تو را میگیرند
در
دیوار
شب
سیگار
میبینی؟؟؟
آنقدرها هم که فکر میکنی درد نمی کشم.

درد مي كند...

مرا آرام بخوانید
تمام نوشته هایم
درد میکنند...

امان...

امان از

روزي که

ميبــــــيني...

.

چيزي برايتــــــــــــ نمانده...

.

جـــز...

يکــــــــــــــــ بغل تنهــــايي....

چنــــــــد خط حرفـــــــــــــ ناگفتــــه...

مرد

هرچـــــــــــــــه احســـــــــــاس داشتم...
نرسیده به مقصد..
بین فاصله ها...
مُـــــــــــــــــــــــــــــرد..