لعنت به تو
سیگارم را روشن میکنم،
کامی از لبش میگیرم
به جای لبانت که چندیست نبوسیده ام.
انگشتانم بوی تندسیگارمیگیرند،
همان انگشتانی که چون نسیم،
جنگل گیسوان تورانوازش میکردند.
دیگر اندام سوزان وگرم تو نیست که مرا احاطه کرده است...
دودسیگار است وبس.
سیگارم که به ته میرسد،
لبم رامیسوزاند؛چونان بوسه ای که
توهنگام وداع به آن تقدیم کردی...
کامی از لبش میگیرم
به جای لبانت که چندیست نبوسیده ام.
انگشتانم بوی تندسیگارمیگیرند،
همان انگشتانی که چون نسیم،
جنگل گیسوان تورانوازش میکردند.
دیگر اندام سوزان وگرم تو نیست که مرا احاطه کرده است...
دودسیگار است وبس.
سیگارم که به ته میرسد،
لبم رامیسوزاند؛چونان بوسه ای که
توهنگام وداع به آن تقدیم کردی...
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 11:59 توسط mahsa & bayan & negar
|