نپرس!
گفته بودم دوستت دارم؟
دنبال وجهی می گردم
که تمثیل تو باشد
زلالی چشم هات
بی پایانی آسمان
مهربانی دست هات
نوازش گندمزار
و همین چیزهای بی پایان.
نمی دانستم تنهاييت
قلبم را مچاله می کند
نمی دانستم وگرنه
از راه دیگری
جلو راهت سبز می شدم
نميدانم تولد دوباره ای، فکری
دوباره اي تا
در شمایلی دیگر
عاشقت شوم.
گفته بودم دوستت دارم؟
من اومدم تا نزارم حتي براي يه لحظه احساس تنهايي كني .
انتخاب كن ...!!!
حالم خوب نيست . يه بغضي گلومو گرفته كه نه ميتونم قورتش بدم نه ميتونم بريزمش بيرون . قورتش نميدم چون ميترسم خفم كنه . نميريزمش بيرون چون ميترسم رازمو پيش همه فاش كنه .
احساس بديه وقتي مجبور بشي بين بدو بدتر يكي رو انتخاب كني . تو بگو چيكار كنم . تويي كه عشقمي. وجودمي . نفسمي . تو بگو چيكار كنم . گوش شنيدن حرفامو داري ؟
يا اينكه تو هم مثل بقيه ....
انتخاب كن . بگم ؟ اون بغضي كه راه گلومو سد كرده و نميزاره هيچي بگم ، يه عشقه . يه دوست داشتن . عشقي كه نميزاره حتي براي ثانيه اي به چيز ديگه اي فكر كنم . عشقي كه احساساتمو به بازي گرفته و داره خفم ميكنه. عشقي كه داره ديوونم ميكنه . واي خدا !
اشكه چشمام امون نوشتن رو بهم نميده . حس مردن دارم . اگه قرار نيست بهت برسم ، تو مال من باشي ، پس بهتره بميرم .
دست راستتو بزار رو قلبت ، چشاتو ببند ، يه لحظه فكر كن . اگه حس كردي تو قلبت جايي واسه من هست و دوستم داري و لياقت دوست داشتنتو دارم ، گريه كن . حتي شده اشكي بريز . اما اگه احساس كردي هيچ حسي بهم نداري ، بخند و از ته قلبت براي مردنم دعا كن .
دوستت دارم . چه باشي ، چه نباشي .
درست حدس زدي . حرف دل خودم بود ... معصومه جون
نپرس...
ازدلم،هیچ نپرس...
همین"چه خبر"...
همین "چه میکنی این روزها"...
همین که"حالت چگونه است"...
همین که...
سوال بدی است.